قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی!
♬
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند!
♬
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند!
♬
دست بردار از این در وطن خویش غریب!
♬
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید:
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب!
♬
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
♬
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
♬
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم خردک شرری هست هنوز؟
♬
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند...
نقد و تفسیری بر این شعر: شعر “قاصدک” از مهدی اخوان ثالث، به عنوان یک اثر عاطفی و تفکری، به عمیقترین احساسات انسانی در مورد انتظار، ناامیدی و جستجوی ارتباط میپردازد. شاعر با خطاب به قاصدک، نماد خبر و ارتباط، از او میخواهد که از کجا آمده و چه خبری آورده است. این پرسشها نشاندهندهی اشتیاق شاعر به دریافت خبر و ارتباط با دنیای بیرون است، اما در عین حال، او به ناامیدی و فقدان ارتباطات واقعی خود اذعان میکند. با بیان “انتظار خبری نیست مرا”، شاعر به نوعی یأس و سرخوردگی اشاره میکند که در آن، نه تنها از یاری و دیاری خبری نیست، بلکه در دل خود نیز احساس تنهایی و بیکسی را تجربه میکند. در ادامه، با تأکید بر تلخی تجربهها و دروغها، شاعر به واقعیتهای تلخ زندگی خود اشاره میکند که بر روح او سایه افکنده است. در نهایت، با پرسشهایی دربارهی وجود امید و گرما، شاعر به جستجوی شعلهای از امید و زندگی در دل خاکسترهای گذشته میپردازد. این شعر بهخوبی نشاندهندهی احساسات پیچیدهی انسانی در مواجهه با ناامیدی و تلاش برای یافتن امید در دنیای تاریک است.
مطالب مرتبط:
شعر نیمایی جویبار لحظه ها از اخوان ثالث
شعر عاشقانه و نیمایی لحظه ی دیدار نزدیک است - اخوان ثالث
غزل عاشقانه و غمگین از اخوان ثالث: ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
- ۰۳/۰۵/۱۴