کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام

مطالب علمی فرهنگی هنری

کتاب بهرام
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۰۳، ۰۵:۰۲ - ناشناس
    ok
  • ۱۷ آبان ۰۲، ۱۳:۴۷ - محسن
    😱🤮
  • ۰
  • ۰

«حماسه گیلگمش» کهنترین اثر ادبی مکتوب جهان است و قدمت آن به حدود ۴۰۰۰ سال پیش (۲۱۰۰–۲۰۰۰ ق.م) میرسد. این حماسه ابتدا در تمدن سومر (بین النهرین، عراق امروزی) به صورت پراکنده روایت میشد و بعدها در دورهٔ بابلی به شکل منسجم روی لوحهای گلی به خط میخی ثبت شد.

۱. منشأ و تاریخچه

  • منشأ سومری: نخستین داستانهای گیلگمش به زبان سومری روی لوحها نوشته شدند، اما کامل نبودند (مانند «گیلگمش و سرزمین زنده»).

  • نسخهٔ بابلی استاندارد: در حدود ۱۲۰۰ ق.م، یک کاتب بابلی به نام سین-لقی-اونینی (Sin-liqe-unninni) این افسانه ها را گردآوری و به صورت یک حماسهٔ منظم درآورد.

  • کشف در نینوا: در قرن ۱۹م، باستانشناسان لوحهای گلی حاوی این حماسه را در کتابخانهٔ آشوربانیپال (پادشاه آشور) یافتند.


۲. خلاصه داستان

حماسه گیلگمش داستان گیلگمش، پادشاه مغرور اوروک، و سفر او برای یافتن راز جاودانگی است:

الف) بخش اول: قدرت و دوستی

  • گیلگمش، پادشاهی ستمگر است و مردم اوروک از خدایان کمک میخواهند.

  • خدایان انکیدو، مردی وحشی اما پاک، را میآفرینند تا با گیلگمش بجنگد.

  • پس از نبردی سخت، این دو دوستی ناگسستنی برقرار میکنند و با هم به جنگ هیولاها میروند.

ب) بخش دوم: مرگ و جستجوی جاودانگی

  • پس از کشتن هومبابا (نگهبان جنگل سدر) و گاو آسمانی، خدایان انکیدو را میکشند.

  • گیلگمش، غمگین و هراسان از مرگ، به دنبال اوتناپیشتیم (تنها انسان جاودانه، شبیه نوح) میرود تا راز زندگی ابدی را بیابد.

  • او از آبهای مرگ میگذرد، اما گیاه جاودانگی را یک مار میدزدد!

  • سرانجام میپذیرد که مرگ بخشی از زندگی است و جاودانگی در کارهای نیک است.


۳. ارزشهای ادبی و فلسفی

الف) ارزش ادبی:

  • پایه گذار ادبیات حماسی جهان و الهام بخش آثار بعدی مانند «ایلیاد» و «ادیسه».

  • ترکیب شعر و اسطوره: روایتی پرشور با تصویرسازی های قوی (مثل جنگل سدر، هیولاها).

  • کهن ترین داستان طوفان: داستان اوتناپیشتیم پیش درآمد «طوفان نوح» در تورات است.

ب) مفاهیم فلسفی:

  • پذیرش مرگ: انسان نمیتواند جاودانه شود، اما با کارهای بزرگ نامش ماندگار میگردد.

  • دوستی و فقدان: رابطهٔ گیلگمش و انکیدو یکی از عمیقترین دوستیهای ادبیات است.

  • تضاد تمدن و طبیعت: انکیدو نماد طبیعت بکر، گیلگمش نماد تمدن شهری.


۴. تأثیر بر فرهنگ جهانی

  • ادبیات: تأثیر بر هومر، کتاب مقدس، و حتی نمایشنامه نویسان مدرن.

  • هنر: الهام بخش نقاشی ها، مجسمه ها، اپراها و بازی های ویدیویی (مثل Final Fantasy).

  • فلسفه: یکی از نخستین آثار ادبی است که پرسش های وجودی انسان را مطرح میکند.


۵. نسخه های فارسی و انتشارات

این حماسه به فارسی ترجمه شده و در دسترس است:

  • «حماسه گیلگمش» — ترجمه احمد شاملو (نثر شاعرانه).

  • «گیلگمش» — ترجمه داود منشی زاده (تحقیقی تر).

  • نسخه های صوتی و کمیک نیز موجود است.


۶. چرا گیلگمش مهم است؟

  • قدیمی ترین کتاب جهان با روایتی انسانی و فرازمانی.

  • آینه ای از ترس ها و آرزوهای بشر: مرگ، عشق، قدرت و جستجوی معنا.

  • پل بین اسطوره و تاریخ: نشان دهندهٔ تمدن بین النهرین و باورهای کهن.

اگر به تاریخ، اسطوره ها یا فلسفه علاقه دارید، خواندن حماسه گیلگمش مانند سفر به ریشه های ادبیات انسان است.

 


خلاصهٔ داستان حماسه گیلگمش به زبان ساده:

حماسه گیلگمش، قدیمیترین داستان مکتوب جهان، ماجرای پادشاهی به نام گیلگمش را روایت میکند که دو سوم خدایی و یک سوم انسانی است. این داستان در پنج بخش اصلی قابل تقسیم است:

۱. پادشاه ستمگر

گیلگمش پادشاه شهر اوروک است که با ظلم و ستم بر مردم حکومت میکند. مردم از خدایان کمک میخواهند. 

حماسه گیلگمش با معرفی باشکوه گیلگمش، پادشاه شهر اوروک آغاز می‌شود. او موجودی استثنایی است که دو سوم خدایی و یک سوم انسانی است و از قدرت و زیبایی خارق‌العاده‌ای برخوردار می‌باشد. اما این ویژگی‌های برجسته به جای آنکه او را به پادشاهی دادگر تبدیل کند، به حاکمی مستبد و ستمگر مبدل ساخته است. گیلگمش با سوءاستفاده از قدرت بی‌حدوحصر خود، حقوق ابتدایی مردم شهر را زیر پا می‌گذارد. یکی از زشت‌ترین رفتارهای او اعمال «حق نخستین شب» است که بر اساس آن خود را صاحب اختیار زنان تازه‌عروس می‌دانست. همچنین مردان شهر را به بیگاری می‌گرفت تا دیوارهای عظیم اوروک را بنا کنند، گویی می‌خواست با این کار هم قدرت خود را به رخ بکشد و هم ترس از مرگ را در خود سرکوب کند. ظلم و خودکامگی گیلگمش به حدی بود که حتی خدایان را به چالش می‌کشید و خود را هم‌تراز آنان می‌پنداشت.

مردم اوروک که از ظلم‌های پادشاه خود به ستوه آمده بودند، به درگاه خدایان شکایت بردند. آنان از آرورو، الهه آفرینش، درخواست کردند تا راه چاره‌ای برای مهار این پادشاه خودکامه بیابد. این شکایات نشان‌دهنده این حقیقت عمیق است که حتی در چهارهزار سال پیش نیز مردم به عدالتخواهی و مقابله با ظلم می‌اندیشیدند. از منظر روانشناختی، رفتارهای مستبدانه گیلگمش ریشه در ترس عمیق او از مرگ داشت. با وجود خون خدایی که در رگ‌هایش جریان داشت، همواره از فناپذیری هراسان بود و این اضطراب وجودی را با نمایش قدرت و ستمگری جبران می‌کرد. در حقیقت، دیوارهای عظیم اوروک که به دستور او ساخته می‌شدند، نمادی از تلاش بیهوده او برای جاودانه کردن نامش بودند.

۲. آفرینش انکیدو

خدایان در پاسخ، انکیدو را می آفرینند - مردی وحشی که در طبیعت زندگی میکند. انکیدو ابتدا با حیوانات دوست است، اما پس از آشنایی با زنی به نام شمخات، وارد تمدن میشود.

در پی شکایت مردم ستمدیده اوروک از ظلم و ستمگری های گیلگمش، خدایان به چاره اندیشی می پردازند. آرورو، الهه آفرینش، دست به کار می شود و موجودی منحصر به فرد به نام انکیدو را خلق می کند. انکیدو نه یک انسان عادی است و نه یک خدا، بلکه موجودی نخستین و وحشی است که در دل طبیعت و در همراهی با گله حیوانات زندگی می کند. او دارای قدرت جسمانی فوق العاده ای است و موهای بلندش او را شبیه به حیوانات کرده است. این آفرینش ویژه با هدف ایجاد تعادل در برابر قدرت مطلق گیلگمش صورت می گیرد، گویی خدایان می خواهند با این همتای قدرتمند، پادشاه مغرور اوروک را به چالش بکشند.

انکیدو در ابتدا زندگی ساده و بی آلایشی در طبیعت دارد، با غزال ها می دود و از چشمه ها آب می خورد، کاملاً بی خبر از تمدن و زندگی شهری. اما تحول بزرگ زندگی او زمانی آغاز می شود که شمخات، زن فاحشه معبد، به دستور گیلگمش به سراغش می آید. شمخات با نرمی و صبر، انکیدو را از زندگی وحشیگری دور می کند و طی هفت روز و شب، راه و رسم زندگی متمدنانه را به او می آموزد. این آشنایی نقطه عطفی در زندگی انکیدو محسوب می شود؛ او که تا دیروز با حیوانات همزیستی مسالمت آمیز داشت، اکنون بوی انسان گرفته و دیگر مورد پذیرش حیوانات نیست. این دگرگونی نمادی است از گذار از طبیعت به تمدن، از بی خبری به آگاهی، و از زندگی نخستین به جامعه انسانی.

پس از این تحول درونی، انکیدو به اوروک می آید و دروازه شهر را می بندد تا مانع ورود گیلگمش شود. این رویارویی به نبردی سخت و نفس گیر میان دو نیروی برتر منجر می شود که پس از مدتی درگیری، به جای دشمنی، به احترام متقابل و سپس دوستی عمیقی می انجامد. این دوستی ناگهانی اما اصیل، سرآغاز فصل جدیدی در زندگی هر دو شخصیت است و مسیر داستان را به کلی تغییر می دهد. آفرینش انکیدو نه تنها راه حلی برای مهار ظلم گیلگمش بوده، بلکه به نوعی نجات بخش خود پادشاه مغرور نیز محسوب می شود، چرا که این دوستی به تدریج گیلگمش را از خودکامگی به انسانیتی والاتر رهنمون می سازد.

۳. دوستی حماسی

انکیدو و گیلگمش ابتدا با هم میجنگند، اما پس از این نبرد سخت، به دوستان صمیمی تبدیل میشوند. آنها با هم به ماجراجویی میروند:

  • کشتن هومبابا، هیولای نگهبان جنگل سدر

  • کشتن گاو آسمانی که الهه ایشتار علیه آنها فرستاده بود

نبرد سهمگین بین گیلگمش و انکیدو که با خشم آغاز شده بود، به ناگاه به صحنه ای شگفت انگیز از احترام متقابل تبدیل می شود. پس از ساعت ها مبارزه بی نتیجه، گیلگمش که هرگز تا آن لحظه همتایی برای خود نیافته بود، ناگهان در چشمان انکیدو چیزی می بیند که خشمش را به حیرت بدل می کند. این لحظه سرنوشت ساز، زمانی رخ می دهد که گیلگمش متوجه می شود انکیدو نه یک دشمن، بلکه تصویری از خودِ وحشی نشده اوست. در اوج درگیری، انکیدو به جای ضربه نهایی، دست از جنگ می کشد و این اقدام او، جرقه ای برای آغاز یکی از عمیق ترین دوستی های اساطیر باستان می شود.

این دوستی تازه متولد شده، به سرعت به رابطه ای ناگسستنی تبدیل می گردد که هر دو شخصیت را دگرگون می کند. گیلگمش که تا پیش از این تنها به فکر قدرت و نام خود بود، اکنون برای اولین بار معنای همدلی و همراهی را می آموزد. از سوی دیگر، انکیدو نیز از طریق این رابطه، آخرین مراحل پیوند با جهان متمدن را طی می کند. آنها با هم به ماجراجویی های بزرگی دست می زنند که مهمترین آن نبرد با هومبابا، نگهبان جنگل سدر است. این سفر پرمخاطره نه تنها آزمونی برای قدرت فیزیکی آنها، بلکه محکی برای عمق دوستی شان نیز محسوب می شود.

در طول این ماجراجویی ها، گیلگمش و انکیدو به تدریج مکمل یکدیگر می شوند؛ خرد و تجربه گیلگمش با غریزه طبیعی و شجاعت انکیدو درهم می آمیزد و آنها را به تیمی شکست ناپذیر تبدیل می کند. شب ها در اردوگاه، به گفتگوهای عمیقی می پردازند که در آنها گیلگمش از ترس هایش از مرگ سخن می گوید و انکیدو با بینش خاص خود، تلاش می کند دوستش را آرام کند. این گفتگوها نشان می دهد که چگونه این دوستی، گیلگمش را از پادشاهی مستبد به انسانی جستجوگر و حساس تبدیل کرده است.

۴. مرگ انکیدو

خدایان به دلیل این اعمال، انکیدو را محکوم به مرگ میکنند. مرگ انکیدو گیلگمش را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.

مرگ انکیدو که به عنوان مجازات خدایان برای کشتن هومبابا و گاو آسمانی رقم میخورد، یکی از تاثیرگذارترین و دردناکترین صحنههای ادبیات جهان را خلق میکند. این واقعه سرشار از صحنههای احساسی و عمیقاً انسانی است: انکیدو در بستر بیماری به مدت دوازده روز دست و پنجه نرم میکند، حالی که گیلگمش پیوسته بر بالین دوستش حاضر میشود و شاهد زوال تدریجی اوست. در این روزهای آخر، انکیدو با توصیف کابوسهایش از عالم اموات، تصویری هولناک از سرنوشت پس از مرگ ترسیم میکند. لحظه جان دادن انکیدو در آغوش گیلگمش، صحنهای است که عمق این دوستی ناگسستنی را به نمایش میگذارد.

این مرگ، گیلگمش را با بحران وجودی عمیقی مواجه میسازد. او که تا پیش از این خود را نیمهخدا میپنداشت، اکنون برای نخستین بار با شکنندگی و فناپذیری انسان روبهرو میشود. گیلگمش هفت روز بر جسد بیجان انکیدو میگرید، تا جایی که کرمها از بدن دوستش بیرون میآیند. این صحنههای تکاندهنده، نمادی از مواجهه بیپرده با واقعیت مرگ است. مرگ انکیدو نه تنها پایان یک دوستی عمیق، بلکه آغاست بر سفر فلسفی گیلگمش در جستجوی معنای زندگی و جاودانگی. این واقعه تراژیک، چنان تاثیری بر پادشاه اوروک میگذارد که او را وادار میسازد تمامی دستاوردهای گذشته را زیر سوال ببرد و در پی پاسخ به بنیادیترین پرسشهای بشری برآید.

۵. جستجوی جاودانگی

گیلگمش پس از مرگ دوستش:

  • به دنبال اوتناپیشتیم (تنها انسان جاودان، شبیه نوح) میرود

  • از آبهای مرگ میگذرد

  • گیاه جاودانگی را پیدا میکند، اما یک مار آن را میدزدد!

  • در نهایت میفهمد که مرگ بخشی از زندگی انسان است و جاودانگی در کارهای نیک است.

پس از مرگ انکیدو، گیلگمش در گرداب اندوه و هراس از مرگ فرو می رود و تصمیم می گیرد به جستجوی راز جاودانگی برود. این سفر پرمخاطره، او را به سوی اوتناپیشتیم، تنها انسانی که جاودانگی یافته است، می کشاند. گیلگمش از جنگل های تاریک و کوه های صعب العبور می گذرد، از آبهای مرگ عبور میکند و سرانجام به حضور اوتناپیشتیم می رسد. اوتناپیشتیم داستان طوفان بزرگ و چگونگی رسیدن به جاودانگی را برایش بازگو می کند، اما به گیلگمش می فهماند که جاودانگی او استثنایی بوده و قابل تکرار نیست. با این حال، به او گیاهی جادویی می بخشد که جوانی از دست رفته را بازمی گرداند. شادی گیلگمش دیری نمی پاید، زیرا وقتی برای استراحت به کنار رودخانه ای می رود، ماری گیاه را می دزدد و آن را می خورد. گیلگمش که اکنون با واقعیت تلخ مرگ ناپذیری انسان رو به رو شده، به اوروک بازمی گردد و درمییابد که جاودانگی واقعی نه در زندگی ابدی، بلکه در کارهای ماندگار و یادبودی است که از انسان به جای می ماند. این سفر پرماجرا، تحولی ژرف در نگرش گیلگمش ایجاد میکند و او را از پادشاهی مغرور به فرمانروایی خردمند تبدیل می نماید که ارزش های انسانی را ارج می نهد.

نتیجه اخلاقی داستان:
انسان نمیتواند از مرگ بگریزد، اما میتواند با کارهای بزرگ نام خود را جاودان کند. دوستی و عشق برتر از جستجوی قدرت مطلق است.

این داستان کهن، بسیاری از موضوعات امروزی بشر را پیشبینی کرده و به همین دلیل پس از 4000 سال هنوز تازه و خواندنی است.

متن متحرک با مارکیو متن متحرک با مارکیو

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی